سالی که نکوست از بهارش پیداست   

1-اول سال نو میلادی  بر تمام ایرانیان مبارک باشه

2-از عدم ثبات این مملکت عاصی شدیم دیگه .با شروع سال جدید میلادی دلار پله های ترقی در چشم بر هم زدنی طی کرد و ما که به خیال خاممون می گفتیم با اومدن سال جدید وسائل مورد نیازمون ارزون میشه دیدیم اشتباه میکردیم وهمه چیز گرون شد و ...

3-دوستی که مدت ها از تخم رفته بود دیروز به حرف اومد و  فرمودن خواب نه تنها آینه بیداری نیست بلکه مصداق گشادی و ستاد بزرگداشت 21 بهمن برای پاسداشت این مهم پایه گذاری نمودن

4-در آخر قابل ذکر است که دارم تموم میشم

لینک
   پاییز : عروس هزار رنگ   

 

دیگه نمی خواستم بنویسم و خیلی وقت بود نمی نوشتم اعتقاد داشتم کسی که چیزی نمی خونه دیتا یی هم برای نوشتن نداره بقول غدقن لمپن شده بودم تنم خورده بود به تنه همکاران محترم کاسه فروش البته ازنوع توالت.نمی فهمیدم چه زجری از شغلم میکشه.دوران خیلی بدی بود...

ولی....

خدا خواست که دوباره بتونم بخودم اعتماد کنم و انتخاب البته با کمک غدقن

به قول مجید بد هوا نسخ کننده است.هر موقع هوایی میشیم معلوم پاییز  اومده .پاییزی که سرآغاز همه خاطرات قشنگمون بوده.مدرسه رفتن.دانشگاه رفتن.دوست شدن.دوست داشتن.عاشق شدن.خراب شدن.باختن و ساختن.مخصوصا پاییزی که بارونم بیاد.

دل نوشته

بد نسختیم رفیق

لینک
   الکلاسیکو...   

   الکلاسیکو

 

امشب الکلاسیکوست.نبرد بین خیر وشر.رئالی ها سفید می پوشند و بازیکنان آن معمولا روحیه جنگ طلبی ندارند.کاپیتانشان تا همین پارسال رائول بود و نمادوفاداری به وطن.در مقابل اما بارسلونا درپیراهنش قرمز دارد و کاپیتانشان پویول از جدایی طلبان کاتالونیا حمایت می کند.تا این جای کار تکلیف خوبی و بدی مشخص است اما از یکطرف امسال  مورینیو سرمربی رئال شده که به شیطان معروف است.مقایسه رفتار او وپپ گواردیولا همه چیز را برعکس می کند.این ماجرا در مورد ستاره های تیم هم صادق است.کریس رونالدو نماد شیطنت و حاشیه و خبر های زرد و لیونل مسی نماد معصومیت.تاریخچه باشگاهها هم آن وقت جالب می شود.جائی که رئالی ها به ژنرال فرانکو و جنایت هایش شهرت دارند و بارسا به نماد مردمی بودن.تبلیغ روی پیراهن تیم ها هم جالب است.رئال پول می گیرد که بنگاه شرطبندی را تبلیغ کند و بارسلونا پول تا برای یونیسف و اقدامات انسان دوستانه فعالیت کند.خیر وشر دوباره درگیر شده اند آن هم در زمین فوتبال.

٢- و غم ما نان است و نان است که از هر طرف بنویسی نان است

جناب رییس جمهور لطف کردن و برای جوان ها سن ازدواج تعیین کردن.بهترین سن ازدواجبرای دختر خانم ها ١۶-١٧ سال و برای آقا پسرها ١٩-٢٠ سال است.

٣-امان از تعطیلات...

سازمان هواشناسی بدلیل آلودگی هوا ۴شنبه و ۵شنبه را تعطیل کرد.به همین مناسبت و پس ازسال ها تعطیلی سر انجام جناب آقای محسن قرائتی به اتاق فکر رفته وپس از بیرون آمدن به این نتیجه رسیدن که باید تعطیلات در کشور حذف شود.چون با این همه تعطیلات در کشورنمیشود با سواد شد.

۴- دمت گرم...

ما که نفهمیدیم این دسته کیه که به اسم ویکی لیس(چینم نیستا...)از پاچه دنیا زده بیرون و ترکشاش امروز جان دوتا استاد ایرانی را گرفت اما دمت گرم ویکی لیس که با تمام پاچه خواری مسئولان ایرانی  از دول عربی حوزه خلیج همیشه فارس (عربستان سعودی و (...خوب پتشونو رو آب ریختی.

 

لینک
       

١- مردیم از بس مردیم...

خیلی وقت بود دیگه نمی خواستم بنویسم بقول سعید مردیم تا زنده بشیم اما...

 ٢- هر چیزی داغش خوبه...

می گفت چای عشقو تا داق (غ) باید خورد وقتی یخ کنه با جون کندنم پایین نمیره

بازم نفهمیدم چی شنیدم.

٣-سعادت آباد و تمام...

خیلی خوب بودن در هیچ زمانه ای انتخاب اول آدم ها نبوده.مخصوصا جماعتی که راه و رسمشون اسطوره کشیه .چون رسوایی به بار میاورده.ما ساخته شدیم فقط برای دست زدن و اشک ریختن و حذر کردن.بالاخص این زمونه که به قول استاد تو این زمونه سوته دل بودن دیوونگی.

۴-عملی عملیه...

غدقن نوشته بود از زجه های مادر و گریه های دختر ولی من دلم سوخته بود به پای خماری پدر که دسترنج نسل کسانی هستند که با شنیدن ماجرا به دنبال ریشه یابی موضوع بودن.همین الان با یکیشون حرف می زدم.می گفت هر ماه ۴ بار می رفتم از بندر جنس میاوردم.چیزی حدود ٣٠ میلیون تو ماه کاسب بودم.ولی همیشه دفعه چهارم می گرفتنم و مجبور بودم ٢۶ تا ٢٧ میلیونشو بدم تا خودمو و جنسامو ول کنن.این دور تسلسل تا ابد ادامه داشت.این معتادا نتیجه همون جامعه ای هستن که شما ساختید.خودمونو گول نزنیم.اعتیادم فقط مواد نیست.هممون یه جور عملی هستیم و این یه اپیدمی فراگیر تو جامعه ماست.یکی درس.یکی سکس.یکی کار.یکی عار.یکی مرام.یکی مذهبویکی سیگار.یکی عرق.عمل عمله و عملی عملیه...

 

لینک
       

 

 آب را گل بکنید

آب را گل بکنید و ندانید که در آن پایین

جان سپارد به هر خنده بی جان شما

کودکی که پدرش خشکیده

در پی لقمه نان

مادری که چو علف

هرزه در باغچه گرسنگی روئیده

آب را گل بکنید

آبرو و ایمان

رونق بازارند

که در آن زالوها

حکم بر نابودی آدم کردند

چه حراجی عظیمی است دراین بادی ننگ

چند روز پیش شنیدم قطعنامه جدید ی تصویب شده.یه فلش بک بزنید به عقب زمان آغاز کار آقای احمدی نژاد.وقتی سپاه شد دولت نهم و دهم و تمام احتیاجات ایران توسط دوستان وارد می شدوهر کس بخودش این اجازرو می داد که با واردات یکی از اقلام مورد احتیاج نظام سعی در شکستن این انحصار کند دست غیب پس گردنی محکمی به آن آدم مغفول می نواخت روند تصویب قطعنامه بر ضد ایران روند رو به رشدی پیدا کرد تا تمام روزنه های ورود به کار واردات را بر روی آدم های مغفول ببندد که چندین سود داشت.اولا آنکه هر آدم شارلاتانی به بهانه واردات با خارج ارتباط بر قرار نکرده و جاسوسی نمی کند.دوما سود این معاملات تو جیب بیت المال که جیب دوستان است می رود.سوما نیاز های کشور برای هر فتنه گری رو نمی شود و ...

2- وقعی ننهادیم بر تابوت لحظات و آغازیدیم تعفن مرگ را در بستر زندگی،آنجا که زمان و زمین بر دیوانگی حکم می راندند،و مسلخی برای عاقلان بر پا بود چه خوش گفت: آنقدر عاقلم که فکر نکنم،در این دریوزگی که گاه ولایت خوانند و گاه روشنفکری دینی،آن را دانم که عاقلان تریاک ضمیری بر عقل ضماد کردند خواه دیوانگی باشد خواه افیون نیستی که لجنزار سیاست،خوب بو کنید،تعفن در همه لحظاتمان جاری استو چه کنم که مردگانیم و دستمان کوتاهاز نخیل،وقتی نتوانیم دمی را فارغ از ترس فرو دهیم و باز دمی را بدون تشویش بر گردانیم که این ترس،ترس از خدایگان است که هر روز حدیث بردگیمان را با قل زنجیرهای فریبنده به رخمان کشندکه گاه همه زندگی بر ما سوار و چو یابویی از ما بهره برند،گاه این یابو جفتکی اندازدکه در بندگاهی چو کهریزک یابو را از خایه آویزند تا درس عبرت را به روح الامین ها آموزند که خدایگان را سخت از عصیان بندگان خشم آید که از خدایی حلم و علم و رحیم و رحمان و فرو گذارده و کبر غرور را برگزیده که شیطان به این گناه رانده شد و ....

3-چند ماه قبل با حاجاقا بحث می کردیم یه دفعه گفتم آقای احمدی نژاد سعی در دور زدن نظام و پیاده کردن مدل مدودف و پوتین در ایران داره که مشایی کاندیدای این طرح بود که با فرمایشات مقام معظم رهبری فعلا به دنبال جایگزینی مناسب برای ایشان می گردند.

4-در منجلاب لحظه های گنگ به نظاره نشسته ام دوست داشتن های بی شمارم را.

 


 

لینک
   بی خیال باش...   

 

سلام

١-خیلی مسخرس.وبلاگ بهروان فیلتر شده.اینا چقدر احمقن؟

٢-دیروز بعد مدت ها با بچه ها پارک دانشجو دور هم جمع شدیم.مریم نیامد.جاش خالی

بود.همه سراغشو گرفتن.اکثر بچه ها بودن.میخواستم عکسشو بزنم گفتم شاید برای

یکی دردسر ساز بشه.خوب بود.

٣-دیشب مریم بد طوفانی بود.شاید یه طوفان لازم داشتیم.نه غلام؟

۴_اصفهان بودیم.من و مریم.پیش جمشید.خیلی خوش گذشت!

۵_بد از کلی تنیدن به این نتیجه رسید که باید یه کاری بکنه.آویزون شد و هی تاب خورد

اما بافته هاش چوبه داری شد که سال ها با خیالاتش خودشو به پای میز محاکمه

کشیده بود.خیلاتی تلخ و گنگ و تنک.که سر انجام رای به نابودیش داده بودن

لینک
   امان از مدعی...   

 

١_  سلام.

٢_ به یاد بم،به خاطر هایتی

رعد چون دخترکی

جامه دران

آسمان بهت زده

آب ها زجه زنان

گورکن ها مأیوس

تیشه بر خاک زنان

می گشودند سر سفره خاک،

مرگ اطعام کنان از جانان

آن طرف،آن بالا

زیر دست ایزد

ساز بزم می کوبد عزرائیل

بر دل غمزدۀ مادر خاک

تا که با رعشه آن

زلزله جان گیرد

و تن بی جانان

همچو نمک

در دل زخم زمین

جا گیرد.

٣_گفتی آغاز می کنیم که پایان نزدیک است

و تسخیر شدیم در خمیازه های زمان.ببین چگونه بر طعنه ها سوار شدیم و می ترسیم

از خندیدن وقتی دندان هایمان را به تاراج برده باشند!؟

 

 

لینک
   مردی از جنس ترس...   

 

وای بر کم فروشان

سلام آقای خاتمی.آیه فوق برایتان آشناست؟فکر کنم شامل حال شما هم بشود.شما

 که ٢٢ میلیون رای آوردی.چگونه میخواهید پاسخ آنها را بدهید؟کسانی که با همه وجود

امید به توانایی ناتوانی چون شما بستن.مردی از جنس ترس نه از جنس باران.ربیعی را

که خوب می شناسید؟!همان که پرونده قتل های زنجیره ای که بواسطه بی احتیاتی 

شما کلید خورد را جمع و جور کرد.دوست و مشاورتان که الان در اوین زیر شکنجه 

محکوم به پذیرفتن رشوه از صهیونیست هاست!چگونه جواب او را خواهید داد؟جواب

رجبعلی مزروعی را چطور؟ ناله های رمضان زاده و تاج زاده به گوشتان می رسد؟

سعید حجاریان مغز متفکر اصلاحات،کسی که به جرم در کنار شما بودن حکم مرگش

صادر شد ولی خوشبختانه یا متاسفانه برای ابد اسیر ویلچر شد او را نیز گرفتن و شما

همچنان مصلحت اندیشی می کنید؟! به ما هم بگویید این مصلحت چیست؟کاش

 ذره ای از غیرت میر حسین موسوی در وجودتان بود.روزی که در دانشگاه تهران هو

شدید یادتان هست ؟آنها همان افرادی بودن که در ١٨ تیر ٨٧ با سکوت شما همه

 چیزشان زیر چکمه هایی که به مرگ دعوتشان می کرد له شده بود؟همان هایی که

رستمشان فرمانده سپاه توران شد در برابرشان.همان دانشجویانی که مرگ

دوستانشان را که به قصد قربت عده ای از پنجره به بیرون پرت می کردند را با سکوت

شما به نظاره نشستند.تابوی حمله به دانشگاه در زمان شما شکسته شد که امروز

 پس از ١٠ سال بی هیچ دلیلی فقط برای گرفتن زهره چشم دوباره شاهد تکرار همان

 وقایع تلخ هستیم . ۴ سال پیش گلوی خود را پاره کردم که خاتمی سوپاپ اطمینان

نبود اما الان می گویم اشتباه کردم.آدم ترسویی مثل شما به چه دردی به غیر از حرافی

می خورد؟وقتی توقیف فله ای مطبوعات را نظاره گر بودی چه کردی؟چرا عاملان قتل

 های زنجیره ای را به مردم معرفی نکردید تا در محفلی عاملانش آن جنایات را به نام

 اصلاح طلبان سند نزنند؟می بینید همان ها آمدند تا پروژه ناتمامشان را تکمیل کنند.

چرا بر خلاف حرفتان انتخابات مجلس هفتم را پس از آن رد صلاحیت های گسترده برگزار

کردید تا بدعتی نا ممکن را ممکن کنید؟آیا رفتار یک آزاده این گونه است؟چه کسی جایزه

صلح نوبل را سیاسی خواند؟چه کسی زندانیان سیاسی را مجرم دانست؟آقای خاتمی

 سالهای آخر دوران ریاست جمهوریتان را بیاد دارید؟ وزارت کشور شما مجری انتخاباتی

 بود که آقای احمدی نژاد برنده آن شد و آقایان کروبی و هاشمی اعتقاد داشتند در آن

تقلب شده است.اما شما مانند گذشته سکوت کردید.یادتان هست در جواب هو

 شدنتان در دانشگاه تهران چه گفتید؟این آینده ای بود که شما آن را رغم زدید و  مطمئن

 باشید که تاریخ از شما به نیکی یاد نخواهد کرد.صادقانه سخن بگویم اگر شما در

 انتخابات می ماندید و مجبور بودم بین شما و آقای احمدی نژاد یک کدام را انتخاب بکنم

 بی شک به او رای می دادم.چون حد اقل مانند شما بزدل نیست.او همان کسی است

 که بدون هیچ ادعایی خیلی از تابو هایی که شما جرات نمی کردید بهشان نزدیک

 شوید را از سر راه برداشت تا این جمله محمد قوچانی را اثبات کند که راست ها بیشتر

 از چپ ها به حرف های آنان عمل می کنند و یا به عبارت دیگر حرفهای شما را که قرار

 بوده همیشه حرف بماند به عمل تبدیل می کنند.محمد قوچانی که مانند خیلی از

 روزنامه نگاران و خبرنگاران و فعالان سیاسی به خاطر بسیاری از اعمال اشتباه شما

 امروز در زندان بسر می برند.مانند بسیاری از دوستان شما که خاتمی را خاتمی

 کردند.استادم می گفت هر کسی یک قیمتی داره.خودتو کم نفروشی و حالا...

کم فروشی کردی آقای خاتمی هم به مردم در راه انجام وظایفت و هم خودت را ...

 

 

 

 

لینک
   شاید باید مرد...   

 

از خیلی روز ها قبل می خواستم بنویسم.بارها مثل امشب شروع کردم اما آخرش همه

 چیزو  با خیال راحت پاک کردمو خوابیدم.انگار از امضای یه قرارداد الزام آور فرار کرده

باشم.اما تو این چند شب عجیب هوای قلم کرده بودم.خیلی نوشتم.خیلی سوختم.

بیصدا گریه کردم و با حسرت آه کشیدم.خستم.مثل همه ی آدم های دور و برم.نا امید.

وقتی در خرناسه های رعب و وحشت شهر آرام زیر سایه ضحاک فرو می رفت کاوه در

فکر فرار از ظلمت جان می کند. می خواهم بنویسم اما نمی دانم از کجا؟ از مریدی

 دروغگو یا مرشدی ظالم؟ از دینی ملعبه یا خدایی ...؟از بسیجی بی غیرت یا ولگردی

 لوطی؟ شاید از انتری که لوطیش را دوست میداشت؟شایدم حکایت شیخ صنعان؟

نمی دانم همین بس که در عین زیستن شاید باید مرد؟! و این خواسته ضحاک شهر

 ماست.

 

 

 

لینک