فریاد‌ زیر‌آب

انسانم ! ساکت ، چون درخت سیب ! گسترده ، چون مزرعه ی یونجه ! و بارور ، چون خوشه ی بلوط ! به جز خداوند ، چه کسی شایسته ی پرستش من خواهد بود ؟! حسین پناهی

امان از مدعی...
نویسنده : امیر گل شناس - ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٧
 

 

١_  سلام.

٢_ به یاد بم،به خاطر هایتی

رعد چون دخترکی

جامه دران

آسمان بهت زده

آب ها زجه زنان

گورکن ها مأیوس

تیشه بر خاک زنان

می گشودند سر سفره خاک،

مرگ اطعام کنان از جانان

آن طرف،آن بالا

زیر دست ایزد

ساز بزم می کوبد عزرائیل

بر دل غمزدۀ مادر خاک

تا که با رعشه آن

زلزله جان گیرد

و تن بی جانان

همچو نمک

در دل زخم زمین

جا گیرد.

٣_گفتی آغاز می کنیم که پایان نزدیک است

و تسخیر شدیم در خمیازه های زمان.ببین چگونه بر طعنه ها سوار شدیم و می ترسیم

از خندیدن وقتی دندان هایمان را به تاراج برده باشند!؟