پاییز : عروس هزار رنگ

 

دیگه نمی خواستم بنویسم و خیلی وقت بود نمی نوشتم اعتقاد داشتم کسی که چیزی نمی خونه دیتا یی هم برای نوشتن نداره بقول غدقن لمپن شده بودم تنم خورده بود به تنه همکاران محترم کاسه فروش البته ازنوع توالت.نمی فهمیدم چه زجری از شغلم میکشه.دوران خیلی بدی بود...

ولی....

خدا خواست که دوباره بتونم بخودم اعتماد کنم و انتخاب البته با کمک غدقن

به قول مجید بد هوا نسخ کننده است.هر موقع هوایی میشیم معلوم پاییز  اومده .پاییزی که سرآغاز همه خاطرات قشنگمون بوده.مدرسه رفتن.دانشگاه رفتن.دوست شدن.دوست داشتن.عاشق شدن.خراب شدن.باختن و ساختن.مخصوصا پاییزی که بارونم بیاد.

دل نوشته

بد نسختیم رفیق

/ 5 نظر / 16 بازدید
مانی آ

سلااااام خوب کردین آپ کردین:)

علی

داش امیر خوب کردی آپ کردی! دیگه داشتیم خسته میشدیم اینقدر اومدیم به وبلاگت سرزدیم و آپ نکرده بودی!

محبوب

هی میایم و می ریم نیستی... خوشحالمون کردی رفیق... خوش اومدی

محبوب

هی میایم و می ریم نیستی... خوشحالمون کردی رفیق... خوش اومدی